حاج ملا هادي السبزواري

535

شرح مثنوى

چنان چشمش : كه عين الله است . ( ( 4646 ) ) آن چه او اندر كتب بر خوانده بود * چشم را در صورت آن بر گشود ن 1270 21 - ك 421 9 آن چه او اندر كتب : يعنى علم حصولى او حضورى شد . و دانش ، بينش شد . ( ( 4653 ) ) آن چنان مفتاحها هر دم بنان * مىفتد اى جان دريغا از بنان ن 1271 5 - ك 421 13 از بنان : مىافتد از سر انگشت . و با بنان اول جناس التركيب دارد . چون زنان در بيت تالى . ( ( 4659 ) ) چون تو عاشق نيستى اى نر گدا * همچو كوهى بىخبر دارى صدا ن 1271 11 - ك 421 16 صدا : گذشت كه صدا ، عكس نداست ، كه كوه رد مىكند ، و شعور به گفتِ خود ندارد . و همچنين مخلوق جاهل و غافل هر چه دارند ، عكوس صفات ذات است - عزّ اسمه - و علم تركيبى ندارند . ( ( 4663 ) ) آن عوان را آن ضعيف آخر چه كرد * كه دهد او را به كينه زجر و درد ن 1271 15 - ك 421 18 آن عوان را : يعنى ضعيف مقهور عوان داند كه قاهريت از شحنه است . و آن عوان آلت آن است . ( ( 4664 ) ) تا به كى عكس خيال لامعه * جهد كن تا گرددت اين واقعه ن 1271 16 - ك 421 18 اين واقعه : يعنى تا كى عكس خواهى بود ؟ جهد كن كه به اصل پيوندى و بكلَّى فانى در او و باقى به او باشى . باز با پرّ خود آرد صيد شبك لاجرم شاهش خوراند لحم كبك ن ندارد - ك 421 20 شبك : به شبك و دام . ( ( 4671 ) ) احمدا چون نيستت از وحى ياس * جسميان را ده تحرّىّ و قياس ن 1272 1 - ك 421 22 از وحى ياس : اصح است از نسخهء از وهم . ( ( 4672 ) ) كز ضرورت هست مردارى حلال * كه تحرّى نيست در كعبهء وصال ن 1272 2 - ك 421 23